اختصاصی

  • خبر شگفت انگیز برای سینمای ایران، پیمان معادی داور جشنواره ساندنس شد

    پیمان معادی سینماگر ایرانی به عنوان داور جشنواره بین‌المللی فیلم ساندنس آمریکا انتخاب شد. به گزارش ایسنا و به نقل از سایت رسمی جشنواره فیلم ساندنس، پیمان معادی بازیگر، نویسنده و کارگردانی ایرانی به همراه چلسی بارنارد، ماریل هلر، اندرو هی و داوران بخش فیلم‌های مسابقه فیلم‌های بلند آمریکایی جشنواره فیلم ساندنس هستند....
  • جریانی نو در گالری‌داری هنر اصفهان؛ گفت‌وگو با ژیلا منانی

    «ژیلا منانی متولد اصفهان و فارغ‌التحصیل رشته زمین‌شناسی از دانشگاه اصفهان است. وی به منظور ادامه تحصیل، اقامتی نه ساله در ایتالیا داشته که این اقامت منجر به علاقه‌مندی بیشتر او به هنرهای زیبا شده و نتیجه آن گذراندن دوره‌های آزاد در رشته نقاشی در شهر جِنوای ایتالیا بوده است. وی همچنین چند سال به عنو...

در سالروز تولد مارتین اسکورسیزی: پیرمرد نیویورکی


 

«آره پسر، برو بیرون و همه شان را بکش.» تراویس بیکل،قهرمان سابق جنگ ویتنام
حالا در روزگار نو رسیده،گذرش به مرز جنون رسیده است. غریبه‎ای در شهری رنگارنگ از همه تباهی‎ها و رهسپار با تابوتی به جنس آهنین در عصر بردگی.

 


 

درواقع تاکسی استعاره‎ای است بر تنهایی راننده در انزوایی ناخواسته. او بازتاب دور افتادگی‎اش را در خلوت آینه می‎جوید، آن‎گاه که در بی همکلامی کلام تصویرش را نجوا می‎سازد. تراویس در پرسه‎گی‎های شبانه، عقیم ماندگی‎اش را در ارتباط با جامعه‎ی بی‎هنجار در می‎یابد تا تنها راه عبور را در فریاد گلوله بجوید. تصویر شکسته یی از او در کنار باجه تلفن و هنگام شنیدن جوابی منفی از معشوقه‎اش با حرکت آرام دوربین به سمت راست هدایت می‎شود، بر یک نمای دور و انگاره‎ای سوی هیچ. شاید دل‎سپاری و دوری از بتسی هم تنها بازی شیطنت آمیزی باشد نزدش با دل‎های پوسیده!

 

 

 

پرتره‎ای از زندگی تراویس بیکل در چند روز خیابان گردی‎اش، نشانی از نوعی آنارشیسم جامعه ستیزی است که غریبانه در شهر فساد، سودای انقلابی گری آن‎هم به یگانگی در سر می‎پروراند در محدوده‎ی خیابان چهل و دوم میدان تایمز، جایی که شقیقه‎اش آماج‎گاه جهنم را سوز می‎سازد. شاید  نوعی الهام از رمان تهوع ژان پل سارتر معنایی فلسفی به لایه های درونی فیلم بخشد.


 

در نگاه راننده‎ای که دیگر خود را وجدان جامعه می پندارد و بر اسلحه‎اش کارکردی دیگر قایل است. او یک تنه می‎خواهد همانند باران نشسته بر دامان شیشه‎ی ماشین، خون مانده از فساد را بشوید با تاکسی اسکورسیزی و رانندگی دنیرو ...

 

در بسیاری از فیلم‎های مارتین اسکورسیزی، رد پایی از شهر آرزو هایش،نیویورک روان است اگر چه می توان در هر کجای این دنیای پر شرارت،لوکیشن تباهی را یافت.سفر اسکورسیزی به درون شخصیت انسانها با حرکات حساب شده دوربین، میزانسن‎های بسیار دقیق و دکوپاژ و ترکیب بندی یگانه‎ای توأم است، همراه با فضاسازی منحصر به فرد و البته در این فیلم موسیقی جاودانه برنارد هرمن که خود نیز پس از آن به جاودانگی عمر پیوست،در عیدی کریسمس. راننده تاکسی،تصویر سرکشی انسانی تنیده در انجمادی بی روح است که با گلوله حفاظی می‎سازد بر رخنه‎ی تبهکارانه اجتماع‎.

 

اسکورسیزی بی‎پرده پای در رئالیسم شهری می‎نهد به همراهی چشمان دوربینی که قادر است پلیدی گناهان را از چهره عابران بخواند.فیلم های اسکورسیزی اگر هم در ظاهر رنگی مافیایی به چهره  بگیرند، اما در واقع اثری کاملا رستگارانه به دنبال دارند.

 

این مفهوم ماورایی را می توان در نهاد مارتین فیلمساز جست که در انزوای کودکی به دلیل بیماری آسم، تنها خلوتش را در کلیسا پر می‎نمود و به این دلبستگی در صدد بود که کشیش گردد،اما عشق عمیق به سینما او را به وادی دانشکده فیلمسازی نیویورک کشانید.

 

درس‎های زندگی از سه گانه داستان های نیویورکی،حماسه گانگستری رفقای خوب و پا گرفتن نفس‎های دالایی لاما در فیلم کاندون و دیگر ساخته‎های اسکورسیزی،همگی از زاویه دوربین رستگاری درخشش می‎یابند مثل همراهی با دانته در کمدی الهی.

 

تلاش در گذر از دوزخ و راهیابی به بهشت،حتی به قیمت فرسودگی جان، آن جا که جیک لاموتا در گاو خشمگین، چنان صورتش را در برابر پنجه‎های حریف می‎نهد تا خونین شده به آرامش رسد حتی به طور موقت. در خصوص شخصیت و فیلم های مرد چپ گرای نیویورکی و یکی از پسران بد سینمای دهه ۷۰ می‎توان بسیار قلم نواخت در صحنه‎ی نگارش، آن‎هم در سالروز ۶۹ سالگی اش-17 نوامبر ۲۰۱۰-مردی که سرانجام اسکار را هم شرمنده خود ساخت .

 


 

دیگر تراویس خود را راهبر جامعه می‎یابد،حتی برای آیریس،کودکی در لجن زار فساد (با بازی جودی فاستر ۱۲ساله). او در سکانس پایانی فیلم باز هم در تسلسل زمان،بازگشتی مجدد  می‎یابد با همان تاکسی و در همان خیابان. آیا دیگر تراویس رستگار گردیده یا که قهرمان شده و شهر در امان است؟ مسلما هنوز هم می توان ردپایی از فاحشه خانه هایی با دربانهایی متفاوت یافت. پس همچنان می‎بایست منتظر تصاویر استاد نشست. پیرمرد همچنان فیلم خواهد ساخت، چرا که آرزویش این است که روزی در کنار دوربین،به مرگ سلام دهد.

 

 

درباره نویسنده :
مرتضی اسماعیل دوست
نام نویسنده: مرتضی اسماعیل دوست

فعالیت‌های مطبوعاتی در رسانه‌های مختلف

فعالیت‌های هنری: ساخت فیلم کوتاه، نگارش فیلمنامه و داستان 


دیدگاه‌ها  

+1 #2 Guest 1389-09-10 13:11
great
نقل قول کردن
0 #1 Guest 1389-08-27 02:03
وای .. مارتین کبیر
تولدش مبارک
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب مرتبط

تحلیل رویکرد