اختصاصی

  • جریانی نو در گالری‌داری هنر اصفهان؛ گفت‌وگو با ژیلا منانی

    «ژیلا منانی متولد اصفهان و فارغ‌التحصیل رشته زمین‌شناسی از دانشگاه اصفهان است. وی به منظور ادامه تحصیل، اقامتی نه ساله در ایتالیا داشته که این اقامت منجر به علاقه‌مندی بیشتر او به هنرهای زیبا شده و نتیجه آن گذراندن دوره‌های آزاد در رشته نقاشی در شهر جِنوای ایتالیا بوده است. وی همچنین چند سال به عنو...

یادداشتی به بهانه ده سالگی «شهر خدا» City of God / عشق بازی با جنایت

 

فیلم شهر خدا

در آستانه ده سالگی شهر خدا، نمی دانم چه بهانه‎ای مناسب است برای دعوت به تماشای دوباره‎اش؟ این روزها جیمز کامرون در تدارک است

تا تایتانیک را با شمایلی نو برای تماشاچی هنوز ذوق زده از نگاهِ با عینک‎های سه بعدی راهی سالن‎های نمایش کند. اما شهر خدا Cidade de Dues هم‎چنان بی‎نیاز از هر آرایش تازه‎ای از بساط فروشنده‎های ساکن همین پیاده‎روهای پیرامون خودمان و فروشگاه‎های بزرگ فیلم در سراسر جهان می‎درخشد.

 

 

شهر خدا را در مقایسه با دیگر اجزاء کارنامه فرناندو میرلس نمی‎توان یک اتفاق دانست؛ اما این ساخته میرلس امروز نامی آشناتر از سازنده‎اش یافته است. هرچند که میرلس نیز به واسطه همین شهر خدا توانست در سائوپائولو  برای بار نخست در کنار دریافت کارت دعوت آکادمی اسکار از لس آنجلس و لندن تا توکیو؛ میهمان ویژه هالیوود هم برای ساخته بعدیش باشد.

اقبال عام و عالم‎گیر به این محصول سه میلیون دلاری برزیل اگر همراه با مرور مولفه‎های بومی ساختارش باشد جذابیت مضاعفی برای نگاه دوباره می‎یابد. استنادِ، پالو لینس که رمانش مایه اصلی فیلمنامه اسکاری شهر خداست؛ برای وصفش از این حاشیه ریودوژانیرو زندگی و حشرونشر هشت ساله خود با آدم‎های رمانش است. میرلس نیز تجربه‎هایش حین فیلم‎برداری در شهر خدا را خیلی متفاوت با ماجرای راکت، قهرمان دوربین به دست داستانش بازگو نمی‎کند. به عنوان تماشاچی هنگامی که در تیتراژ پایانی قسمتی مستند، از مصاحبه تلوزیونی ناک هد را می‎بینیم تصویرش در مقایسه با آن‎چه در طول فیلم دیده‎ایم غریبه به نظر نمی‎آید. شهر خدا برای مخاطب‎های هم زبان خود آن‎قدر مورد پذیرش واقع شد، که در میانه انتخابات ریاست جمهوری برزیل به عنوان بازتابی از وضع موجود مورد استناد لولا داسیلوا قرارگرفت و این همه را می‎توان حاصل انتخاب مناسب فرم از سوی فرناندو میرلس برای پرداخت مایه مستند داستانش دانست. صحبت از سینمای پست مدرن و یا فرم دایره شکل روایت برای شرح شهر خدا لااقل امروز دیگر جذابیتی ندارد. و خدا را شکر، نقدهای وطنی ماهم که برای سینما ملی‎مان با ابداعات محیر العقولی سراغ  طرح فرش ایرانی و ساختار معماری اسلامی می‎رویم نمونه‎ای در دنیا ندارد مگرنه شاید برای شهر خدا هم می‎بایست سراغ رقص سامبا می‎رفتیم.

پوستر فیلم شهر خدااگر قرار به فهرست کردن فیلم‎هایی باشد که در ده سال گذشته مشابهت شکلی با فرم شهر خدا داشته‎اند، می‎توان سرفصلی نو در راهنما های فیلم باز کرد. اما اغلب این تجربه‎ها فاقد ساخت‎های لازم این فرم در شخصیت‎پردازی و موقعیت‎ها در فیلمنامه‎اند. انتخاب این فرم از روایت برای اکثر این گونه فیلم‎ها انگار تازه در اتاق تدوین صورت گرفته است. روایت دایره شکل داستان این روزها مُد همه‎گیری است که در عین مناسب بودن برای گرفتن ژست‎های آلترناتیوِ جناب فیلمساز مقبولیتی عام هم دارد.

اما شرح همه خرده داستان‎هایی که تصویر کامل شهر خدا را شکل می‎دهد با  هر فرم دیگری محال است. نوشتن یک سیناپس خطی برای شهر خدا که درکنار خط اصلی داستان بتواند همه موقعیت‎ها اصلی فیلمنامه را هم تعریف کند امری ناممکن است. ضمن این‎که در یک روایت خطی با حذف موقعیت‎ها موازی از داستان، تماشاگر فرصت مکث بیشتری بر شخصیت‎ها می‎یابد و آدم‎های رمان پالو لینس قابلیت بالقوه زیادی دارند برای شرحی سانتی‎مانتال از فقر و خشونت؛ آن وقت شهر خدا تبدیل می‎شد به یکی از انبوه توده شکل فیلم‎های هم زبانش.

میرلس با فرم انتخابیش شما را وادار می‎کند تا به جای تاثر تنها، برای کلیشه‎هایی از زن‎هایی که یا باید شاهد مرگ همراهان خود باشند و یا خود کشته غریزه‎شان و کودکانی که  به جبر فقر حق انتخابی از  خود ندارند، بیشتر با موقعیت‎های غریبی که تنها در شهر خدا روی می‎دهد اشنا شوید.

جاذبه دیگر شهر خدا همراهی ارجاعاتی است که از مولفه‎های کلاسیک شده سینما در پرداخت داستانش دارد با فرم نوِ مختص به خود. قوانین حاکم بر شهر خدا خیلی ناآشنا نیست اگر در وسترن‎های فورد با دو جماعت جدا از هم کشاورزها و کابوی‎ها طرف بودیم این‎جا هم دو طبقه کارگر و اوباش ازهم قابل تشخیص‎اند. به مانند وسترن‎های اسپاگتی کشیش‎ها هم در شهر خدا در امانند و این‎جا هم به مانند پت گارت و بیلی دکیدِ سام پکین‎پا گلوله خوردن از پشت ناک هد نشان روشنی از پایان یک دوران است. به شیوه هیچکاک میرلس هم کمتر از ترس و واهمه شخصیت‎های داستانش صحبت می‎کند؛ در شهر خدا هر جا آدم‎ها اسلحه‎شان را پائین می‎اورند سلسه مراتب قدرت نشان داده میشود.

اگر به دنبال بیلی وایلدر هم در شهر خدا باشید دست خالی بر نمیگردید. توجیه راکت در جواب رفیقش که اشاره به پدرِ پلیس معشوقه‎اش دارد این است که: «هیچ کس کامل نیست.» در مدت زمان دو ساعت و چند دقیقه‎ای تماشای شهر خدا مرگ محتمل ترین اتفاق و سرنوشتی است که می‎توان برای هریک از آدم‎های داستان متصور شد. میرلس نه تنها اجازه  تامل بر مرگ شخصیت‎هایش را به ما نمی‎دهد بلکه گاه ان را به مانند یک شوخی برگذار می‎کند. میرلس برهنه شدن یک مرد در جمع را خیلی سخت تر و عذاب آور تر از کشته شدنش به ما نشان می‎دهد.

پرداخت کامل به دکوپاژ  و طرحی که میرلس برای کنترل  دوربین روی دست این ساخته‎اش دارد از توان این نوشته خارج است و حال فقط می‎توان به تحسین آن پرداخت. میرلس آن‎گاه که با تقدیر برای انرژیِ که صرف هر نما از کارش کرده مواجه می‎شود از عادت اندازه گرفتن و داشتن طرح برای در اوردن هر نما می‎گوید که از دوران کار در تلوزیون و  ساخت تیزر ها تبلیغاتی برایش مانده. شهر خدا به وقت خود کم مورد ستایش نقادانه قرار نگرفت، ولی انگار امروز بی‎نیاز از هر توصیه‎ای هم میتواند مخاطب تازه بیابد.

 

 

 

درباره نویسنده :
نام نویسنده: تحریریه آکادمی هنر

دیدگاه‌ها  

+1 #3 Guest 1390-12-14 20:49
یادمه اون موقع که اومده بود در به در دنبالش بودم
به نظرم شاهکازه و هنوزم وقتی برای چندمین بار میبینم
برام دلپذیره
نقل قول کردن
+2 #2 Guest 1390-12-14 12:37
واسه من که زیاد نگذشته چون فیلم رو دو سال پیش دیدم و هنوز اغلب صحنه هاش رو تو یاد دارم
نقل قول کردن
+3 #1 Guest 1390-12-13 23:17
shahkari baraie tamame dorannnnnnnnnn
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب مرتبط

تحلیل رویکرد

  • مرگ در برابر رانه‌ی مرگ

    از مؤلفه‌های سینمای دوشان ماکاویف (Dušan Makavejev) علاوه بر مؤلفه‌ی اصلی موج سیاه سینمای یوگسلاوی (اخذ هویت از سمپتوم به­ جای اخذ هویت از سامان نماد...

بانک اطلاعات هنری