اختصاصی

  • خبر شگفت انگیز برای سینمای ایران، پیمان معادی داور جشنواره ساندنس شد

    پیمان معادی سینماگر ایرانی به عنوان داور جشنواره بین‌المللی فیلم ساندنس آمریکا انتخاب شد. به گزارش ایسنا و به نقل از سایت رسمی جشنواره فیلم ساندنس، پیمان معادی بازیگر، نویسنده و کارگردانی ایرانی به همراه چلسی بارنارد، ماریل هلر، اندرو هی و داوران بخش فیلم‌های مسابقه فیلم‌های بلند آمریکایی جشنواره فیلم ساندنس هستند....
  • جریانی نو در گالری‌داری هنر اصفهان؛ گفت‌وگو با ژیلا منانی

    «ژیلا منانی متولد اصفهان و فارغ‌التحصیل رشته زمین‌شناسی از دانشگاه اصفهان است. وی به منظور ادامه تحصیل، اقامتی نه ساله در ایتالیا داشته که این اقامت منجر به علاقه‌مندی بیشتر او به هنرهای زیبا شده و نتیجه آن گذراندن دوره‌های آزاد در رشته نقاشی در شهر جِنوای ایتالیا بوده است. وی همچنین چند سال به عنو...

آزمایشگاه: پیشنهادی برای نگاهی دیگر

 

آزمایشگاه حمید امجد

فیلم آزمایشگاه اولین ساخته‎ی حمید امجد را می‎توان از لحاظ فرم، نوعی پیشنهاد از سوی او مورد نظر داشت که مخاطب را به  نگاهی متفاوت به بیان پیش‎فرضش فرا خواند.

برای این­که این پیشنهاد را بتوانم مشخص و تحلیل کنم نگاهی واسازانه باید به فرمِ اثر داشته باشم. شاید چنین خوانش و رویکردی نباید جای سؤال برانگیزد زیرا منتقد بنا بر تعارض درون­متن سعی می­کند قرائت خود را جایگزین کند. زمانی می­توان این تعارض را در فیلم امجد مشاهده کرد که برون­متن شکل گیرد. برون­متن در این مواجهه ساختار، بیان و نوع نگاه امجد در آزمایشگاه در مقابل نوع بیان، نگاه و ساختار دیگر فیلم­هاست. به نوعی شاید امجد دو رسانه و دو نوع بیان رسانه­ایِ تئاتر و سینما را در مقابل یکدیگر قرار می­دهد.

یکی از موضوعاتی که باید در همین ابتدای امر مشخص گردد نوع مواجهه با آزمایشگاه و انتقاد به تئاتری بودن فیلم و خصوصا ایفای نقش بازیگران است. این­که بازی­ها تئاتری است! بازیِ تئاتری هنوز تعریفش مشخص نیست و دوستانی که هر ایفای نقشی را که با پیش­فرض­هایشان یکی نیست بازی تئاتری می­پندارند شاید بهتر باشد کمی به تماشای نمایش بنشینند و آن تلقی پیشین از نمایش دست­خوش تغییر شود. در آزمایشگاه جنس کمدی به کمدی وایلدر نزدیک­تر و افشین هاشمی سعی داشته است ایفی نقشی شبیه به جک لمون در فیلم‎های وایلدر ارائه دهد. به نظرم از این نظر بازی او کمی اغراق­آمیز شده و آن دیالوگ­های کوبشی با حرکات بدن لمون را نتوانسته است شبیه­سازی کند. دیگر ایفای نقش‎ها نیز از این امر مستثنی نیستند. شاید تک لحظات حضور هدایت هاشمی را بتوان بهترین ایفای نقش فیلم دانست. یکی دیگر از مشکلات ایفای نقش‎ها شخصیت‎پردازی است. نوع شخصیت‎های خلق شده در این فیلم به گونه‎ای است که شخصیت‎ها از دل تیپ‎های مشخص و کلیشه‎ای انتخاب شده‎اند. شخصیت‎هایی که بارها نمونه آن‎ها را مشاهده کرده‎ایم. دختر پولدار آرمان‎گرا (نیلوفر/باران کوثری)، پسر فقیر با یک قلب بزرگ و رفتار درست (قهرمان/افشین هاشمی) و در مقابل نیروی شر (سپهر/رامبد جوان) که یک مثلث عشقی را نیز به وجود آورند. حتی دیگر نقش‎ها هم از تیپ‎های مشخص انتخاب شده است. پدر نیلوفر (رضا کیانیان) جانب اشخاص پولدار را در مقابل دختر آرمان‎خواهش می‎گیرد، خانواده پولداری هم در آن‎سوی ماجرا هستند که پسرشان رقیبی دیگر این‎بار در کار در مقابل قهرمان داستان قرار گیرد، شخصیتی دیگر به نام گولاخ که از نوع اسم گزینی هم مشخص است که از چه تیپی انتخاب شده است. این امر که فردیت در سه شخص اصلی فیلم به وجود نمی‎آید ضربه بزرگی به آن زده است. حال بازگردیم به رویکرد واسازانه در پیشنهاد امجد برای نگاه دیگر به نوع بیان سینمایی.

باران کوثری و رضا کیانیان آزمایشگاه حمید امجد 

حمید امجد با یک پیشینه خوب در نمایش پای به مدیوم سینما گذاشته است. او در نوع میزانسن‎های خود نگاهی به میزانسن‎های نمایش داشته است. ورود و خروج بازیگران به داخل کادر یا صحنه تأثیرگرفته از چنین میزانسنی است. دوربینی که در یک محیط قرار می‎گیرد و با دیالوگ‎های کوبشی بازیگران به سمت آن‎ها می‎رود و مانند یک مخاطب نمایش، مخاطب سینما را با چنین مواجهه‎ی نمایشی روبه‎رو می‎سازد. اغلب فیلم در یک آزمایشگاه کوچک می‎گذرد. فارغ از این‎که این آزمایشگاه کوچک در آن بیمارستان بزرگ با آن سالن اجتماعات مجهزش چه نقشی دارد و چرا محوریت داستان قرار گرفته است! باید گفت کمتر مخاطبی از این فضای تکراری در طول فیلم خسته می‎شود. آن چیزی که مخاطب را ممکن است از فیلم جدا کند درون‎مایه و داستان کلیشه‎ای آن است. دوربین در فضای آزمایشگاه کل آن را در نماهای اصلی قاب می‎گیرد و مدام با فوکوس، فولو کشی، حرکت به سمت بازیگران و نماهای کوبشی در مقابل دیالوگ‎های کوبشی جریانی پویا را خلق می‎کند. ورود و خروج بازیگران گاه کاملا ناگهانی است. این ورود و خروج‎ها بیشتر نیز در مورد قهرمان صدق می‎کند که می‎توان به نمونه مذاکره او با سپهر بر سر نیلوفر در راه‎پله‎ها اشاره کرد.

واسازی تلاش برای رهایی متن از پیش‎فرض‎های پیشین است. تبارشناسی این واژه به یونانی به مفهوم بی‎اثر ساختن و خنثی کردن بازمی‎گردد. در دایره لغوی ژاک دریدا منظور از آن ساخت‎زدایی از متن؛ متن مکتوب نیست، بلکه تمامی نشانه‎ها ودال‎های شناور در جهان در قالب و ساختاری به نام متن خودش را می‎سازد و به نظر او باید از آن‎ها بافت زدایی کرد. در این نگاه واسازانه ما به دنبال ساخت‎شکنی نیستیم زیرا از اساس چنین تفکرهایی همواره در مواجهه با برخی آثار به چالش کشیده شده است. در این مواجهه به دنبال همان بافت‎زدایی و آشنایی‎زدایی از نوع بیان سینمایی هستیم. آن‎جا که جنبه‎های معنایی، گفتاری، حرکتی و بدنی بیان نمایشی را جایگزین بیان سینمایی کرده‎اند یا بهتر است چنین بگوییم، آن‎جا که از یک بیان سینمایی در مقابل بیان نمایشی آشنایی‎زدایی شده است.

امجد با آشنایی زدایی از ذهنیت سینمایی به نمایشی در نوع حرکت دوربینش به سمت چنین میزانسنی نیز رفته است. بازیگرانش از آن بیان و دلالت‎های بازیگران سینمایی دیگر تبعیت نمی‎کنند و به سمت نوع حرکت و بیانی می‎روند که ابتدا منطبق با نوع حرکت بدنشان شود. در همین زمینه می‎توان به حرکات دسته‎جمعی سپهر و دو هم‎قطارش یا حرکات مداوم بدن پدر نیلوفر یا حرکات پانتومیم‎وار قهرمان در حین سخنرانی پدر نیلوفر اشاره کرد. بیان و حرکت سینمایی در یک نگاه نمایشی، به بیان و حرکت نمایشی بدل می‎گردد. تدوین نیز کاملا در خدمت چنین بیانی است. نوع برش پلان‎ها درست به صورتی انجام می‎گیرد که در خدمت همین بیان و حرکات بدن باشند. کمدی در همین بیان مایه‎های فانتزی نیز به خود می‎گیرد و لحظات بامزه‎ای را خلق می‎کند. این آشنایی­زدایی­ها در حوزه اجراست و به همین خاطر درام در امر دراماتیک در دو مدیوم تفاوتی ندارد و نوع روایت نیز کاملا چنین است. وجوه روایی فیلم با این­که در راستای بیان و لحن امجد قرار گرفته؛ اما نگاه متفاوتی از آن‎چه تا به حال دیده‎ایم نبوده است. آزمایشگاه بیان سینمایی را از بین نمی‎برد و نوع قرارگیری نماها در کنار یکدیگر بر این امر صحه می‎گذارد آن چیزی که رخ داده است نوعی آشنایی زدایی از بیان و همان بافت است. بافت هر آن‎چه خارج از متن است را شامل می‎شود و با آن گفتمان را حاصل می‎کند. پس متن و بافت شکل گرفته در نگاه جدید گفتمانی را در فیلم خلق کرده‎اند که از یک نگاه دیگر تبعیت می‎کند. نگاهی که هم‎چون داستانش آشنا و تکراری نیست؛ نگاهی که کاملا نو می‎نمایاند. در اصل با یک واسازی از بیان سینمایی مواجه هستیم.

افشین هاشمی رامبد جوان باران کوثری آزمایشگاه 

این نگاه واسازانه به ساختارگرایانی بازمی‎گردد که لقب پساساختارگرا گرفتند و هم‎چنین بر حفظ اساس پایبند بوده‎اند. آن‎چه که بن و ریشه یک اثر از بین نمی‎رود تا ریشه جدیدی در آن به وجود آید. با چنین تلقی است که از deconstruction می‎توان برداشتی واسازانه داشت تا شالوده‎شکنی. این‎که درون‎متن در تعامل با برون‎متن دچار تعارضی می‎شود و به سمت ساخت‎گریزی می‎رود و ما با واسازی مواجه می‎شویم. نوعی آشنایی زدایی که در متنِ پیش‎روی ما وجود دارد و ما را به نگاهی متفاوت از آن‎چه پیش­انگاشته­های ما را تشکیل می­دهند فرا می‎خواند.

آزمایشگاه فیلمنامه ضعیفی ندارد آن‎چه که چنین تصوری را ممکن است به وجود آورد داستان بسیار ساده که همه چیز را در لایه‎های آغازین خوانش درون‎مایه قرار می‎دهد؛ است. درون‎مایه آن‎طور که باید ما را جذب خود نمی‎کند و جذابیت خاصی ندارد، اما اثر به عنوان اولین ساخته فیلمسازش باید سنجیده شود. امجد در ساخت این اثر در کارگردانی کاملا موفق عمل کرده است و شاید باید پذیرفت که روایت یک داستان ساده با محوریت یک لوکیشن در کمدی دشوار است و لحن شیرین فیلم و میزانسن‎های امجد کشش خاصی به فیلم داده است تا مخاطب وارد روابط حسی-ادراکی گردد. با این‎که مخاطب می‎تواند صحنه‎های یکی پس از دیگری را کم وبیش حدس بزند و انتهای قصه -که دختر آرمان‎خواه پشت پا به ثروت پدر زند و با قهرمان قصه همراه شود- را پیش‎بینی کند اما این امر او را از فیلم جدا نمی‎سازد. این مسئله به دلیل نوع جذابیت‎های بصری در اجراست.

 

 

منبع: ماهنامه صنعت سینما 

 

 

 

درباره نویسنده :
دکتر مجید رحیمی جعفری

سوابق تحصیلی: دکتری تئاتر دانشگاه تهران – کارشناس ارشد ادبیات نمایشی با پایان‎نامه بررسی روابط بینامتنی در سینمای ایران (1390-1370) – مهندس تکنولوژی نساجی با پایان‎نامه تأثیر مُد در طراحی ماشین آلات.

 

عرصه فعالیت: مدیرمسئول مجموعة هنری آکادمی هنر / مدرس مقطع کارشناسی ارشد رشته های پژوهش هنر، ارتباط تصویری و تصویرسازی؛ مقطع کارشناسی طراحی لباس / طراح دو دوره سوالات کنکور کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد در رشته‌های طراحی لباس، ارتباط تصویری و تصویرسازی / منتقد و پژوهشگر هنر / تهیه کننده تئاتر / نمایشنامه و فیلمنامه‎نویس / عضو سابق  گروه پژوهشی نشانه‎شناسی هنر خانة هنرمندان ایران / دبیر اجرایی چندین همایش‎ علمی / همکاری با نشریات علمی-پژوهشی (همکاری در مقام داور فصلنامه جستارهای زبانی دانشگاه تربیت مدرس، روایت شناسی انجمن علمی نقد ادبی ایران) و تخصصی (از جمله فارابی و صنعت سینما)


نظریه ها: نظریه بیناجسمی / تئوریزه کردن نظریه بینارسانه در سال 1390 /  همکاری با دکتر حمیدرضا شعیری در تئوریزه کردن نظریه ناسرگی 1389

 

زمینه پژوهش: نشانه شناسی گفتمانی / بینامتنیت / نقد ادبی / جلوه‎های نمایشی / سینمای آمریکا / فشن آرت / ژانر / سینمای گرایندهاوس / ارتباط تصویری

 


دیدگاه‌ها  

+1 #2 Guest 1391-04-24 23:00
چشم ها را باید شست
طور دیگر نگاه کردن به هر پدیده ای خود زیبایی می آفریند ولی این نوع نگاهی که شما خیلی از آن خوب سخن گفتید اینکه چقدر مدنظر فیلمساز نیز بوده سؤال برانگیز است
نقل قول کردن
+1 #1 Guest 1391-04-24 20:07
به نظرتون شوخی نیست چنین نظریاتی برای این فیلم سطح پایین؟!
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب مرتبط

تحلیل رویکرد