اختصاصی

  • جریانی نو در گالری‌داری هنر اصفهان؛ گفت‌وگو با ژیلا منانی

    «ژیلا منانی متولد اصفهان و فارغ‌التحصیل رشته زمین‌شناسی از دانشگاه اصفهان است. وی به منظور ادامه تحصیل، اقامتی نه ساله در ایتالیا داشته که این اقامت منجر به علاقه‌مندی بیشتر او به هنرهای زیبا شده و نتیجه آن گذراندن دوره‌های آزاد در رشته نقاشی در شهر جِنوای ایتالیا بوده است. وی همچنین چند سال به عنو...

مرگ در برابر رانه‌ی مرگ

اسرار ارگانیسم 1971

از مؤلفه‌های سینمای دوشان ماکاویف (Dušan Makavejev) علاوه بر مؤلفه‌ی اصلی موج سیاه سینمای یوگسلاوی (اخذ هویت از سمپتوم به­ جای اخذ هویت از سامان نمادین) تأکید بر آزادسازی انرژی جنسی است که در خود صحنه­‌های مقاربتی و جنسی بی­پرده­‌ای دارد که افراد با گذر کردن و نادیده گرفتن عمدی موانع بازدارنده اجتماعی با یکدیگر مقاربت می­‌کنند و دوربین در نماهای بسته آلت­‌های مردانه و زنانه را به تصویر می­‌کشد. موضوعی که فاقد بار تجاری و عوام­‌پسندانه بوده و تأثیر پذیرفته از تحولات اجتماعی سیاسی دهه­‌ی خود است.

 

ورود و گسترش این مؤلفه در سینمای ماکاویف ملهم از جنبش ماه مه 68 است؛ جنبش ماه مه جنبشی علیه سرکوب­‌های مازاد بود. اگر سرکوب میل کودک به هم‌خوابگی با والدین را سرکوب اولیه بدانیم که در پِی آن تمدن و ناخودآگاه شکل می­‌گیرند (کودک اثری جنسی خام خود را در اثر حضور مقتدر پدر و چشم‌­پوشی از میل به والدین را در فعالیت­‌های تمدن‌­سازی مانند نویسندگی، ورزش، تحقیق و... مصروف می­‌کند و ناخودآگاه به ­واسطه­‌ی سرکوب میل کودک به مقاربت با والدین شکل می­گیرد) باقی سرکوب‌­های دوران بلوغ که از افراد تحت حاکمیت خود می­‌خواهند انرژی جنسی­‌شان را تنها در محدوده­ی خانواده­ی دگرجنس­‌خواه تک همسر مصروف کنند (امری که از پایه­‌های تداوم دولت­‌ها است) را سرکوب­های مازاد می­‌نامند.

 

از این نظر جنبش ماه مه جنبشی مارکوزه‌­ای بود که در آن علاوه بر ضرورت رهاسازی کار از یوغ سلطه و سرکوب کارفرماها و سرمایه­دارها بر ضرورت آزادسازی نیروی جنسی هم تأکید می­‌شد که سرکوب و کانالیزه­‌سازی آن به­ دست دولت­‌ها صورت می­‌گرفت. حضور این مؤلفه در سینمای یک سینماگر شرقی تحت حاکمیت سوسیالیسم نشان می­‌دهد که کمونیسم بلوک شرق هم در ماهیت خود تفاوت چندانی با دولت­‌های کاپیتالیسم غربی نداشته است و با بازتولید همان ساختار، هر دو بلوک، مبتنی بر سرکوبِ دم­‌ودستگاه دولت و بوروکراسی بوده است. از منظری دیگر می­‌توان گفت که جنبش ماه می 68 جنبشی علیه هرگونه محدودیت و مرزبندی مشخص بوده است؛ علیه محدودیت روابط جنسی در حوزه خانواده، محدودیت دانش در حوزه دانشگاه و روابط استاد­­ و دانشجو و محدودیت کار در حوزه کارخانه و رابطه کارگر و کارفرما و ساعات مقرر شده برای آن. از مؤلفه‌های برشمرده شده، محدودیت روابط جنسی تنها در حوزه خانواده و شورش علیه آن بیش از مؤلفه‌های دیگر متعلق توجه ماکاویف بوده است که بر مبنای آن محدودیت­‌زدایی از روابط جنسی و آزادسازی آن در کنار رهاسازی نیروی کار از محدوده­‌ی رابطه­‌ی کارگر-کارفرما شرط موفقیت انقلاب­‌ها و رهاسازی افراد از یوغ سلطه و سرکوب است. سینمای ماکاویف نگاه بدبینانه­‌ای به موضوع رهاسازی انرژی­‌های جنسی از بند محدودیت­‌ها و قراردادها داشت. او عقیده داشت که افراد تحمل آزادی را ندارند؛ زمانی که افراد در شرایط آزادی قرار می­‌گیرند که خودشان معنا، ارزش و میزان­‌ها را تعریف و تعیین کنند تکیه­‌گاهی وجود ندارد که امور گفته‌شده یعنی معنا، ارزش، میزان و... را برای آن­ها صورت­‌بندی و تعریف کند و این خودِ افراد هستند که بایستی آ­ن­‌ها را صورت­‌بندی کنند. به همین دلیل این آزادی یک آزادی تحمل­‌ناپذیر و خفقان­‌آور است که در آن هیچ تکیه­‌گاه و پایه­‌ای وجود ندارد تا افراد به آن تکیه کنند. امری که می­‌توان آن را به زبان لکانی این­‌گونه صورت­‌بندی کرد؛ مرگ در برابر رانه­‌ی مرگ. رانه­‌ی مرگ رو به‌سوی جاودانگی دارد و افراد تلاش می­‌کنند مرزهای محدود یک اجتماع بین­‌الاذهانی نمادین را پشت­ سر گذاشته و از آن فراتر بروند. این اجتماع بین­‌الاذهانی که با عاملیت یک قدرت مرکزی بسته می­‌شود، می­‌تواند مبتنی بر یک ایدئولوژی لیبرالی، سوسیالیستی، مسیحی و... باشد که کارکرد قانون مدرسه دانشگاه مذهب اقتصاد خانواده و... را تعریف می­‌کند، برای افراد تحت حاکمیت خود معنا و ارزش را تعیین می­‌کند، در زندگی چه اهداف و غایاتی را دنبال کنند، از چه اموری چشم­‌پوشی کنند و تلاش می­‌کند تا هیچ مورد تعریف‌نشده‌ای وجود نداشته باشد، همه‌چیز میان افراد و برای افراد قابل‌انتقال و قابل‌بیان باشد. این فراروی از مرزهای بسته و تعیین‌شده‌ی نمادین که حرکت به­سوی جاودانگی است در خود حاوی یک ژویی­سانس و کِیف مازاد هم است اما همان­گونه که گفته شد افراد حاضرند با مرگ خود روبرو شوند اما با ژویی­سانس خود روبرو نشوند و تنها از آزادی­ها و لذت­هایی بهره­مند شوند که مرزهای محدود یک سامان نمادین برای آن­ها تعریف کرده است.

 

برای توضیح این امر و موضع ماکاویف نسبت به آن بر سه فیلم ماکاویف که در آن سال­‌ها ساخته شده­‌اند و از بهترین آثار او هستند تمرکز می­‌کنیم؛ انسان پرنده نیست (1965)، اسرار ارگانیسم (1971)، فیلم دلپذیر(1974). در این سه فیلم بر این موضوع که چگونه ضرورت آزادسازی انرژی جنسی که در ابتدا مضمونی ضمنی در کارهای ماکاویف بوده است اما رفته‌رفته با وقوع جنبش ماه می 68 به محتوای اصلی آثار او بدل شده است می­پردازیم اما پیش از آن بایستی مؤلفه اصلی موج سیاه یوگسلاوی را اندکی توضیح داد.

 

برای خواندن این مقاله تحلیلی و مفصل اصل مقاله را از لینک زیر دنبال کنید


 

 

 

درباره نویسنده :
نام نویسنده: کیهان صفایی‌پور

عرصه‌ی فعالیت: فیلمنامه‌نویس/ نقد روانکاوانه/ نقد لکانی
همکاری با مجله‌ی فیلم‌پن


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب مرتبط

تحلیل رویکرد

  • مرگ در برابر رانه‌ی مرگ

    از مؤلفه‌های سینمای دوشان ماکاویف (Dušan Makavejev) علاوه بر مؤلفه‌ی اصلی موج سیاه سینمای یوگسلاوی (اخذ هویت از سمپتوم به­ جای اخذ هویت از سامان نماد...

تحلیل سینما

  • سرزمین آواره‌ها: سرزمین آرامش

    در جهان پر ملال امروز میان انبوهی از عادات و شیوه‌های تکراری، گاه تجربه‌ی زیستی جدید مسیری تازه پیش روی انسان گشوده و فصلی نو در زندگی او رقم می‌زند....

بانک اطلاعات هنری