اختصاصی

  • خبر شگفت انگیز برای سینمای ایران، پیمان معادی داور جشنواره ساندنس شد

    پیمان معادی سینماگر ایرانی به عنوان داور جشنواره بین‌المللی فیلم ساندنس آمریکا انتخاب شد. به گزارش ایسنا و به نقل از سایت رسمی جشنواره فیلم ساندنس، پیمان معادی بازیگر، نویسنده و کارگردانی ایرانی به همراه چلسی بارنارد، ماریل هلر، اندرو هی و داوران بخش فیلم‌های مسابقه فیلم‌های بلند آمریکایی جشنواره فیلم ساندنس هستند....
  • جریانی نو در گالری‌داری هنر اصفهان؛ گفت‌وگو با ژیلا منانی

    «ژیلا منانی متولد اصفهان و فارغ‌التحصیل رشته زمین‌شناسی از دانشگاه اصفهان است. وی به منظور ادامه تحصیل، اقامتی نه ساله در ایتالیا داشته که این اقامت منجر به علاقه‌مندی بیشتر او به هنرهای زیبا شده و نتیجه آن گذراندن دوره‌های آزاد در رشته نقاشی در شهر جِنوای ایتالیا بوده است. وی همچنین چند سال به عنو...

تحقق معنا در دریایی از غیاب

 

 

 شب.داخلی.خانه سیدرضا «نمایی از پشت درب اتاق عاطفه و امیر(درب بسته است). فضا تنها روشنایی خود را با نور اتاق سیدرضا می گیرد. سکوت خاصی بر خانه حاکم است. دوربین به فضای خالی خانه تراولینگ می‎کند تا اینکه به اتاق سیدرضا می‎رسیم. او مشغول مطالعه درس‎های حوزوی است ... »

 

 صحنه ای که در بالا آوردم یکی از کلیدی‎ترین صحنه‎های فیلم است که بسیار با آن ارتباط برقرار کردم. این صحنه را می‎توان نقطه آوردی برای دیگر کنش‎ها دانست. جایی که داستان از آن شکل می‎گیرد و مسیر اصلی را پیدا می کند. تا لحظه‎ای که به این صحنه می‎رسیم، تنها تماشاگر سطح زندگی سیدرضا (بهروز شعیبی) و زهراسادات (نگار جواهریان) بودیم. اما حال اجازه می‎یابیم تا به خلوت زندگی، مشکلات، روابط و حتی لحظات عاطفی آنها ورود کنیم. صحنه ای که در انتهای آن زهراسادات به دلیل رنج بردن از بیماری ام‎اس به بیمارستان منتقل می شود.
 

تا این لحظه در خانه سیدرضا و زهراسادات طراوت خاصی برقرار بوده است. فضا آکنده از نشاط بچه‎ها و سروصداهای مختلف بود. اما این سکوت به یکباره چرا باید حاکم شود. این صحنه نشانه از غیاب یا عدم دارد. زمان فیلم که پیش می رود متوجه می شویم آن لطافتی که زهراسادات به فضای خانه بخشیده است رنگ می‎بازد. دیگر بچه‎ها سرزندگی سابق را ندارند. زن صاحب‎خانه از کارهایی که بر سرش ریخته شده است، گلایه می‎کند. حتی نوه صاحب‎خانه که از بیماری سندرم دان رنج می‎برد هم از نبود زهراسادات پریشان است. سیدرضا کم‎کم فقدان همسرش را حس می‎کند. این که تا به حال چقدر از بارهای زندگی را زهراسادات به تنهایی به دوش کشیده است.

 

در فیلم شاهد بازی حضور و غیاب هستیم. روزی ژاک دریدا پیشوای واسازی بر خلاف تفکر غربی تأثیرگرفته از افلاطون که بنا را بر حضور می‎گذاشتند، همه چیز را در غیاب دانست. او معتقد بود آن چیزی که ما حضور می‎پنداریم همواره در اقیانوسی از غیاب شناور است. صحنه‎ای که شرح آن رفت در تکثر غیاب همه معادله ها را به هم می‎زند. [1] غیاب زهراسادات سبب می‎شود سیدرضا در مسیر تازه ای گام بردارد.

 

در فرآیند دلالت، ممکن است دو معنای آشکار و ضمنی حاصل شود. رولان بارت معتقد بود هر نشانه ابتدا یک معنای صریح (تحت اللفظی) و یک معنای ضمنی در سطح رمزگان دارد. او دیدگاه خود را سال بعد تصحیح کرد و به این نتیجه رسید که: «معنای صریح نخستین معنا نیست، بلکه وانمود می کند که چنین است.» [2] دنیل چندلر از نشانه‎شناسان قرن حاضر این دیدگاه را چنین بیان می کند: «این معنای ضمنی است که وهم معنای صریح را به وجود می آورد، وهم زبان شفاف و وهم دال و مدلولی که همسانند.» [3]

 

با توجه به نظریات فوق، حال راحت‎تر می‎توانم بحثم را دنبال کنم. سیدرضا برای رسیدن به علم راهی تهران شده است. این سفر در دلالت آشکارش یک کوچ اجباری بازنمود می شود، ولی در لایه‎های عمیق نشانه‎شناسی ارجاع به تکامل شخصیت سیدرضا دارد. سفری که سیدرضا باید برای گذر از بی‎ثباتی (بی ثباتی برای یک شخص در طلب علم) و نادیده گرفتن جهان پیرامون به استحاله و سپس به کمال طی بکند. دلالت ضمنی سیر تکامل شخصیت او سبب این وهم ساده‎انگارانه در بازنمود یک سفر معمولی می‎شود.

 

غیاب زهراسادات و فقدان زن در یک زندگی و خانواده ایرانی در کارکرد اجتماعی دلالت به یک از هم‎‎گسیختگی در بازنمود صریح آن دارد. اما مرد خانواده کم‎کم بر زندگی سوار می‎شود و عنان کار را در دست می‎گیرد. دلالت ضمنی این سیر به غیابی دیگر (غیاب سیدرضا با تمام وجود در منزل) اشاره دارد. سیدرضا آن‎قدر سرگرم مشغله‎های خود شده است که عملا در عین حضور، غایب است. در سطح سوم این بازنمود‎ها دلالتی به نام دلالت ایدئولوژیک از حیث بارت وجود دارد. این غیاب ها در انتها به یک از هم گسستگی ختم نمی‎شود بلکه در کارکرد ایدئولوژیک و اسطوره‎ای (که با کلیشه‎ها سر و کار دارد.) زیر بنای عشقی را می ریزد که سبب دیالوگ «دوستت دارم» از زبان سیدرضا و تأثیرپذیری دوگانه کلام او بر زهراسادات و تماشاگر فیلم می‎شود.

 

در این میان یک غیاب دیگر سبب رسیدن به این فصل می‎شود. سپیده (سحر دولتشاهی) که زندگی خودش را ترک کرده است و در آن‎جا غایب است در زندگی سیدرضا حضور پیدا می‎کند. حضور او در خانه سیدرضا، با غیاب زهراسادات همراه است. حضور سپیده در یک میان پرده در زندگی سیدرضا سبب می شود غیاب زهراسادات به یک حضور تمام و کمال بدل شود. سیدرضا با آمدن سپیده پرده را کنار می‎زند. در یک دلالت سطحی او به مناسبات عرف زندگی و جامعه چنین عملی را انجام می دهد. سپیده در هنگام رفتن پرده را دوباره پایین می کشد. حال این دلالت سطحی ارجاع به یک دلالت ضمنی می‎دهد که سپیده در میان پرده‎ای به زندگی آن‎ها وارد می‎شود و تأثیر خود را در سطح سوم دلالت می‎گذارد.

 

سیدرضا برای طلب علم اخلاق به تهران آمده است. خود این راه برای یافتن اخلاق حال چه بحث از نسبی بودن و مطلق بودنش باشد نشانه‎ای برای معناها و مفاهیم دیگر است. حصول اخلاق برای هر شخص متفاوت است. در کتابخانه‎ هنگامی که به دنبال کتاب‎های درس اخلاق می‎گردد از طلبه‎ای محل نگهداری آن‎ها را سؤال می‎کند، اما با چنین جوابی روبرو می شود: «کتابای اخلاق معمولا اون بالا بالاهاست». در همین جواب متوجه می‎شویم که در رسیدن به چنین علمی با یک غیاب روبرو است. او برای رسیدن به اخلاق و مسائل مطلوبش باید مشکلاتی را با پوست و گوشت خود حس کند. هر بار به دلیلی در سر کلاس درس اخلاق شرکت نمی‎کند. در هیچ لحظه ای او را در کلاس مشاهده نمی‎کنیم. یک بار دیر می‎رسد، بار دیگر به دلیل همراه داشتن کودکش مجبور می‎شود در بیرون از کلاس به بحث گوش دهد، یا اینکه استاد اخلاق کسالت پیدا می کند. پس سیدرضا چگونه این مسیر را طی می کند؟!

 

او خود این مسیر را در خانه طی می‎کند. کم‎کم متوجه می‎شود نگاهش به دور و برش خطا بوده است. سیدرضا مشکلات خانه را به دلیل حضور همسرش نمی‎دید. سختی مدارا کردن زن صاحب‎خانه با نوه‎اش را در ابتدا متوجه نمی‎شد. اما نقش بر فرش زدنش و ریاضت کشیدن او در تحمل مصائب منزل با استعاره از دست دادن بینایی‎اش همه ما را به این مفهوم هدایت می کند که سیدرضا به مرز تکامل رسیده است. از دست دادن بینایی هم خود یک غیاب دید به هستی است. سیدرضا در پایان فیلم با اینکه دیدگانش را هم از دست می‎دهد تسلیم نمی‎شود. چون او به حقیقت و امر ناب الهی دست یافته است. صحنه پاک کردن کفش‎ها و جفت ‎کردن آن‎ها در کنار هم خود مجازمرسلی برای یک مفهوم کلی می شود.

 

استفاده از استعاره و مجاز هم خود از مشتقات نشانه‎شناسی است. داستان فیلم انباشته از جزئیاتی است که به باورپذیر بودن آن کمک می‎کند. شاید در کمتر فیلمی در سینمای کشورمان جزئیات به زیبایی در کنار هم چیده شده‎اند. فیلم هیچ ساخته عبدالرضا کاهانی هم بیشتر بر پایه جزئیات نوشته شده بود. اما نواقصی داشت که کلیت را به یک نظام منسجم نمی‎رساند. نداشتن قصه در طلا و مس سبب رجوع به جزئیات شده است. جزئیاتی که هر کدام به نشانه‎ای بر یک مفهوم دلالت می‎کند. این نشانه‎ها در نظام نشانه‎ای و خارج از آن دارای معنی هستند. با دنبال کردن آن می‎توانیم به معنا برسیم.

 

فیلم با این همه نشانه به یک مفهوم کلی می‎رسد. مفهومش در عین ساختار زیبا و انباشته از نشانه بسیار ساده است. در هنگام تماشای فیلم به یاد حکایت دینی افتادم؛ که «مردی در راه خانه خدا، خانواده‎ای مستمند می‎بیند و مبلغ کنار گذاشته خود برای سفر را به آن‎ها می‎دهد. کاروان به سفر ادامه می‎دهند. با اینکه مرد به این سفر نرفته است ولی زائران  او را در طواف به دور کعبه دیده‎اند.» آری، حج رفتن به عزیمت به مکه نیست. رسیدن به اخلاق شرکت فیزیکی در کلاس‎نبود، بلکه درست طبق مثال معروفی که از زبان استاد اخلاق سیدرضا بیان می شود - پیرمردی که در افتادن طفلی زبان می گشاید و می گوید «خدایا نگهش دار»- پیمایش در آن است. طلا و مس از آن جنس فیلم‎هایی است که کلمه «فیلم ارزشی» کاملا مناسبش است. پیام فیلم، بسیار جهانشمول است و می‎توان آن را به راحتی به وضعیت مدیریتی سینمای کشورمان تعمیم‎اش داد. اینکه؛ نیاز نیست پول‎های گزاف برای فیلم‎ها و سریال‎های بی‎هدف خرج شود بلکه با ساخت طلا و مس ارزش را به همین سادگی به تصویر بکشیم.

 

 

 

 

 

 

[1]

 

Derrida, Jacques (1982): "Margins of Philosophy", Trans: Alan Bass, Chicago. University of Chicago Press

 

[2]

 

Barthes, Roland (1974): "S/Z", London, Jonathan Cap

 

[3]

 

Chandler, Daniel (2007): "Semiotics, The Basics", London, Routledge

 

منبع:  ماهنامه صنعت سینما

 

 

درباره نویسنده :
دکتر مجید رحیمی جعفری

سوابق تحصیلی: دکتری تئاتر دانشگاه تهران – کارشناس ارشد ادبیات نمایشی با پایان‎نامه بررسی روابط بینامتنی در سینمای ایران (1390-1370) – مهندس تکنولوژی نساجی با پایان‎نامه تأثیر مُد در طراحی ماشین آلات.

 

عرصه فعالیت: مدیرمسئول مجموعة هنری آکادمی هنر / مدرس مقطع کارشناسی ارشد رشته های پژوهش هنر، ارتباط تصویری و تصویرسازی؛ مقطع کارشناسی طراحی لباس / طراح دو دوره سوالات کنکور کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد در رشته‌های طراحی لباس، ارتباط تصویری و تصویرسازی / منتقد و پژوهشگر هنر / تهیه کننده تئاتر / نمایشنامه و فیلمنامه‎نویس / عضو سابق  گروه پژوهشی نشانه‎شناسی هنر خانة هنرمندان ایران / دبیر اجرایی چندین همایش‎ علمی / همکاری با نشریات علمی-پژوهشی (همکاری در مقام داور فصلنامه جستارهای زبانی دانشگاه تربیت مدرس، روایت شناسی انجمن علمی نقد ادبی ایران) و تخصصی (از جمله فارابی و صنعت سینما)


نظریه ها: نظریه بیناجسمی / تئوریزه کردن نظریه بینارسانه در سال 1390 /  همکاری با دکتر حمیدرضا شعیری در تئوریزه کردن نظریه ناسرگی 1389

 

زمینه پژوهش: نشانه شناسی گفتمانی / بینامتنیت / نقد ادبی / جلوه‎های نمایشی / سینمای آمریکا / فشن آرت / ژانر / سینمای گرایندهاوس / ارتباط تصویری

 


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب مرتبط

تحلیل رویکرد