Loading...

مطالب ویژه

    نمایش «شبح اپرای تهران» به طراحی و کارگردانی علی ساسانی‌نژاد از 28ام دی ماه تا 17ام بهمن ماه ...
Detail
    «خانه‌ی کاغذی» داستان خانواده‌ای است در خانه‌ای تقریباً ویران، نزدیکِ مرز که واپسین لحظات پیش ...
Detail
    اشاره: «هم‌هوایی» سال گذشته، طی سه نوبت: فروردين و ارديبهشت [در سالن حافظ تهران]، خرداد [در ...
Detail
یکشنبه, 29 ارديبهشت 1392 22:26

نگاهی به نمایش «ویتسک»، رنج انسان معمولی

نوشته شده توسط  روبرت صافاریان
(1 رای)

 

ویتسک» رضا ثروتی و همکارانش به شدت فنی است، از دکور غیرعادی آن گرفته تا صداسازی و حرکات غیرعادی و لباس‌ها و گریم به‌شدت اغراق‌آمیز، از آویزان شدن بازیگران از سقف تا اسکیت‌بازی کردن بر صحنه‌ای که اصلا شکلش مانند میدان‌های اسکیت در پارک‌هاست.



روبرت صافاریان: تئاتر ما، تا آنجا که من دیده‌ام، همانند فیلمنامه‌نویسی و سینمای ما، داستان ما و... به شدت تکنیک‌زده است. این امر تا حدودی ناشی از جوانی و کم‌تجربگی دست‌اندرکاران آن است و تا حدودی از نبود حرف (یا امکان‌ناپذیری بیان آن) که باعث می‌شود کارگردان و هنرمند برای نمایش توانایی‌هایش، میدانی جز میدان تکنیک نمی‌یابد و الحق استعدادها در این زمینه کم نیستند. اما با هنرنمایی تکنیکی در زمینه صحنه‌آرایی و نور و صدا و... 10، 20 دقیقه بیشتر نمی‌توان تماشاگر را نگاه داشت. متن نمایشی قوی چیزی است که می‌توان بر بستر آن و برای درآوردن بهتر آن، از توانایی‌های تکنیکی استفاده کرد، اما در بسیاری از نمایش‌های ما متن یا قوی نیست یا صرفا بهانه‌ای است برای زورآزمایی در زمینه فن. برای من تئاتر تصویر نیست. بازی است، شخصیت است و درام است و بنیان همه اینها متن نمایشی قوی است. با این پس‌زمینه، با اکراه رفتم به تماشای «ویتسک» به کارگردانی رضا ثروتی، اما خوشحالم که رفتم. ویتسک نیز از آفتی که گفتم بی‌بهره نیست. اما در آن چیزی هست که نجاتش می‌دهد.
 
ایرادات این نمایش کم نیستند. از صحنه‌ای که به هر رو یک سویش را از دست می‌دهی بگیر تا اصرار بر اجرای هر شگرد ممکن و تعداد بالای ایده‌ها که ما را از تمرکز بر هسته اصلی ماجرا دور می‌کند و... اما در این نوشته می‌خواهم درباره حسن‌های کار صحبت کنم. معجزه‌ای اتفاق افتاده است. در این گیرودار تکنیکی، در میان تاخ تاخ راه رفتن و دویدن بازیگران روی کف چوبی صحنه، روح ماجرا از بین نرفته است.
 
«ویتسک» رضا ثروتی و همکارانش به شدت فنی است، از دکور غیرعادی آن گرفته تا صداسازی و حرکات غیرعادی و لباس‌ها و گریم به‌شدت اغراق‌آمیز، از آویزان شدن بازیگران از سقف تا اسکیت‌بازی کردن بر صحنه‌ای که اصلا شکلش مانند میدان‌های اسکیت در پارک‌هاست. در میان این شلوغی، داستان و روابط آدم‌ها، تا جایی، دشوار می‌شود. اما به‌تدریج، وقتی می‌توانی نسبت کاراکترها با یکدیگر را تا حدودی بفهمی، به خصوص از وقتی که مثلث عشقی، داستان زن و خیانت و... به محور قصه بدل می‌شود (و گمانم باید این اتفاق زودتر می‌افتاد)، کار جان می‌گیرد. در میان این فضای تکنیک‌زده روحی جاری‌ است که مدیون توانایی‌ها و هنر کارگردان و بازیگران و هنرمندان صدا و گریم و... دیگران است. با وجود بخش‌های نسبتا زیادی که داستان گم می‌شود، ما در پایان می‌توانیم رنج ویتسک، این کارگر- سرباز را که باید شب و روز عرق بریزد، در دنیایی که پزشک- فیلسوف و سرمایه‌دار- فرمانده، این نمایندگان قدرت و ثروت، بر آن مسلطند، حس کنیم. استفاده از دو بازیگر برای نمایش جسم (و عذاب جسمانی این مرد معمولی) و روح او (و اندوه عمیقش) شگرد خوبی است برای نمایش درد عمیق انسان معمولی.
 
رفتار غیرواقع‌گرایانه، مانند زنی که پول را با دهانش می‌گیرد و اسکیت‌بازی به نشانه گذران لحظاتی خوش در دنیای ملال‌آوری که زیر آسمانش جز کار نیست و وظایف بچه‌داری و خانه‌داری (که چه خوب در سطلی که قنداق بچه هم هست با هم تلفیق شده‌اند)، همه خوبند و صدای گوشواره‌ها (و اصلا صدا) و آن گوش‌های گنده. این جایی است که معجزه اتفاق می‌افتد. تکنیکی که معمولا ملال‌آور می‌شود، اینجا شده است وسیله بیان حس و موقعیت بن‌بست آدم معمولی در دنیای فقر و جنگ و تحقیر و...
 
به گمانم باید نمایش از متن «بوشنر» خیلی منحرف شده باشد اما چیزی از روح بوشنر، این انقلابی تیپیک سده نوزدهمی آلمان که 24 سال بیشتر نزیست، باید در کار مانده باشد. ویتسک چیزی از طراحی‌های کته کلویتس دارد. چیزی از سنت آلمانی طغیان علیه شرایط طاقت‌فرسای آدم‌های معمولی سده نوزدهم آلمان اما اگر تا امروز قابل فهم است، باید روحش با روح درماندگی و حقارت آدم معمولی امروز نیز در دنیای قدرت و ثروت هماهنگ باشد.
 
برایم پرسش است که این روح چطور جان سالم به در برده است؟ رضا ثروتی آن را حس کرده، بازیگران آن را حس کرده‌اند، آیا انبوه تماشاگرانی که در تئاتر دیدم آن را حس می‌کنند؟ آیا آنها برای دیدن قدرت‌نمایی هنرمندان در زمینه بازی و نور و دکور و صحنه‌آرایی به تماشای این نمایشنامه آمده‌اند یا ارتباطی بین موقعیت انسان زجرکشیده دستش از همه جا کوتاه و زجری که می‌کشد و این تماشاگر برقرار می‌شود.
 
تالار حافظ پر بود و چه خوشحال‌کننده. چه غبطه‌انگیز در مقایسه با سالن‌های خالی سینما که در طول سال گذشته بهترین کارهای سینمای ایران را در سالن‌های خالی آنها دیدم و این استقبال با وجود بلیت 20‌هزارتومانی است که تماشای آن را برای دو نفر با حواشی‌اش به دست‌کم 50هزارتومان می‌رساند، یعنی بیشتر از 10درصد حداقل حقوق ویتسک امروزی. تئاتر امروز زنده‌تر است و چه خوب. به گمانم در کار ثروتی و در اندیشه تئاتری او، تکنیک سنگین‌تر از درام است و باز فکر می‌کنم اگر او با سنگین‌تر کردن کفه درام، تعادل بهتری میان این دو برقرار کند، به نتایجی درخشان‌تر از این نیز دست خواهد یافت.

منبع: شرق

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

تبلیغات