Loading...

مطالب ویژه

    نمایش «شبح اپرای تهران» به طراحی و کارگردانی علی ساسانی‌نژاد از 28ام دی ماه تا 17ام بهمن ماه ...
Detail
    «خانه‌ی کاغذی» داستان خانواده‌ای است در خانه‌ای تقریباً ویران، نزدیکِ مرز که واپسین لحظات پیش ...
Detail
    اشاره: «هم‌هوایی» سال گذشته، طی سه نوبت: فروردين و ارديبهشت [در سالن حافظ تهران]، خرداد [در ...
Detail
خطا
  • JLIB_DATABASE_ERROR_FUNCTION_FAILED
یکشنبه, 29 ارديبهشت 1392 21:34

نگاهی به نمایشنامه «خدای کشتار» / تو این سن و سال بچه دار شدن حماقته!

نوشته شده توسط  رامین اعلایی
(0 رای‌ها)

 

 

 

 
خدای کشتار Le Dieu du Carnageرا یاسمینا رضادر سال 2006 نوشته است. این نمایشنامه چهار شخصیت دارد که دو زوج را تشکیل می‎دهند. ورونیک هویل و میشل هویل و در سوی دیگر آلن رایل و آنت رایل. این دو زوج میانسال در خانه‎ی میشل و ورونیک جمع شده‎اند تا در مورد درگیری فیزیکی فرزندانشان برونو و فردیناند در مدرسه به بحث بپردازند و احیانا چاره‎ای بیندیشند. این جمع دوستانه‎ی خانوادگی پس از گذشت زمانی چند به مشاجره‎ای شدید بین طرفین می‎انجامد و در این میان هر از گاهی نیز دسته‎بندی‎هایی بین طرفین درگیر ایجاد می‎شود که پس از چندی از هم فرو می‎پاشد.



در اصل متن نمایشنامه یک درام تناقض آمیز است. زیرا در حالی‎که به سمت یک تراژدی گام برمی‎دارد سرشار از طنز ظریف و عمیقی است که ته مایه‎هایی از آبزوردیسم نیز در آن تشخیص داده می‎شود؛ البته شاید اطلاق صفت متناقض در این‎جا به تار و پود نمایشنامه‎ی رضا، اندکی بی‎انصافی باشد زیرا به هر حال تراژدی و کمدی همواره دو روی یک سکه‎اند و در کل نمی‎توان مرزی بین محدوده‎های بالقوه و خاصشان تعیین کرد. این آبزوردیسم که بدان اشاره شد البته به هیچ وجه سویه‎ای فلسفی ندارد؛ بلکه بیشتر به سمت فضای اجتماعی اثر متمایل است. برای مثال ما با در انتظار گودویی دیگر مواجه نیستیم. با اینکه لااقل حالت سوال و جوابی نمایشنامه که در کل تمام زمان آن را به خود اختصاص داده بی‎معطلی ما را به یاد ساموئل بکتمی‎اندازد یا سرانجام بیهوده و بی‎نتیجه که باز یادآور آثار بکت و به ویژهاوژن یونسکواست. به بیانی دیگر این آبزوردیسم خدای کشتار در اختیار فضای انتقادی آن است. یاسمینا رضا سعی نکرده درگیر وجوه فلسفی بشود. برای او آن‎چه مهم بوده تحلیل روانشناختی شخصیت‎های نمایشنامه‎اش است. آن‎چه که سراسیمه یک کمدی رفتار روشنفکرانه را به ذهن خواننده و قطعا بیننده متبادر می‎کند. تحلیل موقعیت و رخدادی که در اثر کنار زدن پرده‎های ظاهری به آشکار کردن شخصیت‎های درونی و نهان شده‎ی والدین دست می‎زند. این موقعیت و رخداد که در نمایشنامه همانا درگیری فیزیکی دو پسر نوجوان است -که تنها بدان اشاره می‎شود- گویی بهانه‎ای بیش نبوده تا از خلال آن ما به عنوان خوانندگان متن، به آسیب‎شناسی روابط غلط بین والدین همان نوجوانان پی ببریم. و این نتیجه‎ای است که علی‎رغم ناتمام رها شدن متن رضا، به طور توامان هم ما را می‎خنداند و سپس به شک کردن وادار می‎کند. رویکردی بسیار بدبینانه به مسئله‎ی تربیت نسل جدید در اروپای متمدن. که باز هم برداشتی بسیار تناقض آمیز را به دست می‎دهد.

همین کاوش عمیق روانشناختی که نویسنده دست به آن یازیده البته خود باعث طرد طرح داستانی شده است. زیرا به هرحال ما با داستانی مواجه نیستیم؛ بلکه در دل یک رخداد تصادفی هستیم که یک سلسله کنش‎های گفتاری و رفتاری را به دنبال خود آورده است. کنش‎هایی که لزوما حالتی کمیک و صد البته تهاجمی به خود گرفته‎اند و همچنین موجب آسیب رساندن به طرف مقابل شده‎اند؛ البته نمونه‎ی موفق همین حاضرجوابی‎ها و دیالوگ‎های تند و تیز را در سینما هم سراغ داریم. برادران مارکسو خصوصا گروچو مارکساصلا خود از بنیان‎گذاران این سبک خاص بوده که پس از ناطق شدن سینما در اواخر دهه‎ی بیست میلادی، کمدی‎های اسلپ استیک مک سنتو همچنین کمدین‎های نابغه‎ای چون کیتون و چاپلین را به کنار زده است. نمونه‎ی دیگرش دبلیو.سی فیلدزاست که در آن دوران بسیار محبوب و مشهور گشته بود. اما این شباهت تنها در ظاهر قضیه است وگرنه کار کمدین‎هایی چون برادران مارکس و سی فیلدز اصولا بر محور لودگی و هجو و هزل استوار بوده و این‎که به هر نحوی باعث خنده‎ی تماشاگران شود. آن‎چه که قطعا نمایشنامه‎ی یاسمینا رضا به آن نمی‎اندیشد و قصدش تنها خنداندن مخاطبینش نبوده است.

شخصیت‎های خدای کشتار در کنار تمامی بلاهت‎هایشان گاه به صورتی متناقض در جایگاه یک نظریه‎پرداز ظاهر می‎شوند و سعی می‎کنند به سرعت تاثیر سخنانشان را بر روی بقیه درک کنند. آن‎ها برخلاف برادران مارکس یا فیلدز از همان ابتدا در فکر مسخره بازی نیستند؛ بلکه شاید تبعات و بی‎پشتوانه بودن سخنانشان است که باعث خنده‎ی مخاطبین می‎شود. در این زمینه میشل و آلن نمونه هستند. آن‎ها گاه با بینشی زن‎ستیزانه به یکدیگر نزدیک می‎شوند  و این‎گونه متعاقبا باعث می‎شوند آنت و ورونیک نیز به کمک یکدیگر بیایند اما پس از چندی دوباره به زوجه‎اشان متمایل می‎شوند و درگیری ادامه پیدا می‎کند. برای مثال در جایی از نمایشنامه میشل رو به جمع می‎گوید: «...وقتی شما یه زوج رو می‎بینید که خندان دارند میرند محضر عقد، می‎فهمی که این بدبختای خوشبخت از بلایی که در انتظارشونه بی‎خبرند. آخه قبلِ ازدواج هیشکی به آدم نمیگه چی در انتظارته!!!» یا در جایی دیگر آلن به زنش که موبایلش را در داخل آب انداخته می‎توپد: «اصلا تو رو باید حبس کرد!!! این کار دیوونگیه محض بود...زن رو باید حبس کرد...» این گونه سخنان شتابزده البته به سرعت در ادامه فراموش می‎شوند. اما یاسمینا رضا با نشانه گرفتن همان‎ها در اندیشه‎ی به چالش کشیدن ظاهر مدرنیته‎ی معاصر است. این‎که انسان‎ها اگر در ظاهر، چهره‎ی مدرن زده دارند، در تفکراتشان کاملا برعکس هستند و این دوگانگی شخصیت‎های نمایشنامه را تشدید هم می‎کند. البته جبهه‎گیری‎های مکرر میشل، آلن، ورونیک و آنت نسبت به همدیگر که گاها سعی می‎کنند به هم نزدیک‎تر شوند، نیز از دیگر نمونه‎های همین آشکارسازی محسوب می‎شود. از سویی دیگر حتی می‎توان به برخورد طبقات مدنظر نویسنده هم در نمایشنامه اشاره کرد. همان‎طوری‎که از قراین پیداست آلن و آنت از لحاظ اقتصادی در سطحی بالاتر از ورونیک و میشل قرار دارند. آلن وکیل زبان بازی ست در حالیکه میشل به گفته‎ی خودش فروشنده‎ی قابلمه و از این خرت و پرت‎هاست! همان‎که از طرف آلن تمسخر می‎شود یا ورونیک که ادعا می‎کند نویسنده است و آخرین اثرش همکاری در یک پروژه‎ی تحقیقی راجب بحران دارفور است و باز این آلن است که با ظاهری موجه بسیار موذیانه عمل و تفکرات او را پوچ و بی‎اهمیت می‎خواند. این برتری جویی انگار که از والدین به فرزندان منتقل شده است. در نمایشنامه این فردیناند فرزند آلن و آنت است که چون از سوی برونو فرزند میشل و ورونیک، جاسوس خطاب شده به سوی او حمله کرده و دو دندان او را شکسته است. یعنی تهاجم هرچند علت داشته -همان‎گونه که آنت بدان اشاره می‎کند- اما از سوی طبقه‎ای است که به زعم نویسنده همواره در اندیشه‎ی سلطه جویی و برتری بوده است. البته این نگاه منفی تنها منحصر به خانواده‎ی رایل نیست؛ بلکه از جهتی دیگر به خانواده‎ی هویل نیز مربوط می‎شود. به هرحال آنان نیز در فحاشی کم از خانواده‎ی رایل ندارند. همچنین در فرهنگ ستیزی و آزاردهی دیگران درحالی‎که ورونیک خود نویسنده تعریف می‎شود و بسیار مبادی آداب و میشل نیز همچنین.

درکل نمایشنامه‎ی یاسمینا رضا با نمایان کردن دوگانگی‎های رفتاری و اعتقادی دو خانواده‎ی متشخص به زعمی، که مشتی نمونه‎ی خروار هستند سعی می‎کند به هجو فرهنگی دست بزند که در باطن پوسیده و پست است. فرهنگی که نقص‎هایش به طور عجیبی باعث تفریح و سرگرمی دیگران می‎شود و البته باعث تلخی توامانی که کام همان‎ها را نیز به سرعت تغییر می‎دهد.

 



 

پی‎نوشت:

1-     تیتر مطلب برگرفته از دیالوگی از میشل در نمایشنامه است.

2-     اغلب نمایشنامه‎های یاسمینا رضا در ایران ترجمه شده است. نمایشنامه خدای کشتار توسط علیرضا کوشک جلالی از نشر افراز

3-     نمایش خدای کشتار برای اولین بار در زوریخ در همان سال انتشار نمایشنامه به روی صحنه رفت. این نمایش از آن پس بارها و بارها بر روی صحنه رفته که می‎توان به یکی از مهم‎ترین آن‎ها در آلمان به کارگردانی ماتیاس گهرت اشاره کرد. در آذرماه سال 1387 در ایران علیرضا کوشک جلالی این نمایش را در تالار سایه تئاتر شهر به روی صحنه برد و نقش‎های آن را کاظم هژیروند (میشل)، الهام پاوه‎نژاد (ورونیک)، بهاره رهنما (آنت) و بهنام تشکر (آلن) ایفا کردند. لازم به ذکر است چندی بعد این نمایش به صورت تله‎تئاتر از شبکه چهارم سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد.

4-     فیلم کشتارساخته‎ی رومن پولانسکی که بر اساس نمایشنامه‎ی خدای کشتار ساخته شده است، تا چند ماه دیگر در سینماهای جهان اکران خواهد شد. اولین نمایش رسمی این فیلم در جشنواره ی ونیز امسال بود که البته موفقیت شایانی کسب نکرد. در این فیلم به ترتیب: جان سی رایلی در نقش میشل،  جودی فاستر در نقش ورونیک، کریستفر والتز در نقش آلن و کیت وینسلت در نقش آنت به ایفای نقش پرداخته اند.

{jcomments on}

 

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

تبلیغات