Loading...

مطالب ویژه

    نمایش «شبح اپرای تهران» به طراحی و کارگردانی علی ساسانی‌نژاد از 28ام دی ماه تا 17ام بهمن ماه ...
Detail
    «خانه‌ی کاغذی» داستان خانواده‌ای است در خانه‌ای تقریباً ویران، نزدیکِ مرز که واپسین لحظات پیش ...
Detail
    اشاره: «هم‌هوایی» سال گذشته، طی سه نوبت: فروردين و ارديبهشت [در سالن حافظ تهران]، خرداد [در ...
Detail
نقد و بررسی

نقد و بررسی (8)

 

 

«خانه‌ی کاغذی» داستان خانواده‌ای است در خانه‌ای تقریباً ویران، نزدیکِ مرز که واپسین لحظات پیش از هجوم دشمن را از سر می‌گذرانند. کار نوشته‌ی حمیدرضا نعیمی است و کارگردانش هم مهدی برومند.

 

 

اشاره: «هم‌هوایی» سال گذشته، طی سه نوبت: فروردين و ارديبهشت [در سالن حافظ تهران]، خرداد [در تالار احسان شیراز]، آذر تا بهمن [در تالار شمس تهران] بر صحنه رفت. دلیل موجه پرداختن به «هم‌هوایی» در نوشتار حاضر، می‌توانست اتفاق مهم و خوشایندِ اجرای عمومی دوباره‌اش در پاییز امسال و این‌بار در سالن تئاتر de la Ville پاریس باشد ولی بهانه‌ی اصلی‌ام، بغضی بود که بعد از تماشای «هم‌هوایی» سفت بیخ گلویم را چسبید... چسبید و چسبید و چسبید و تا درباره‌اش ننوشتم، دست از سرم برنداشت.

 

 

 

لویی آلتوسر: «ایدئولوژی رابطه خیالی افراد با شرایط واقعی را بازنمایی می­کند.»

کل اثر در مکانی سربسته (درون خانه) می‌گذرد. از اتفاقاتی که در خانه می‌گذرد می‌توان به روابط و شکل دنیایی که در بیرون وجود دارد پی برد. برای تحلیل اثر می­توان به رابطه درون خانه و بیرون از خانه پرداخت. با کمی اغماض می‌توان درون خانه را "روساخت" و بیرون خانه را "زیرساخت" در نظر گرفت؛ زیرساخت (شرایط اقتصادی بیرون) و رابطه آن با شکل­گیری روساخت (روابط درونی خانه). البته در این نوشته، تاثیر و رابطه زیرساخت و روساخت دترمنیستی یا جبرگرایانه نیست، یعنی همان چیزی که مدنظر مارکسیست­های ارتدوکس است، بلکه همسو با تبیینی که آدرنو و بنیامین از مارکسیسم دارند رابطه روساخت و زیرساخت به شکلی اکسپرسیو یا بیانگرایانه بررسی می‌شود؛ دیدگاهی که قائل به رابطه­ای جبری و تعیین کننده‌گی مطلق بین روساخت و زیرساخت نیست. بر خلاف مارکسیست‌های ارتدوکسی که برای نقد اثر ابتدا به سراغ تحلیل شیوه‌های تولید (زیرساخت اثر) می‌روند، مطابق با تبیین آدرنو و بنیامین از مارکسیسم برای تحلیل اثر می‌توان از روساخت اثر (اتفاقات که در خانه می‌افتد) شروع کرده و به شناخت زیرساخت (مناسبات و شیوه‌های تولید) ­رسید.

 

 

 

نمایش «آرش-ساد»[1] با وام گرفتن از چند متن نمایشی و غیرنمایشی و ارجاعات برون‌متنی همواره سعی بر عبور از گفتمان (تراگفتمان) خود در جایگاه اصلی دارد و در بُعد دیگر گفتمان مدام دست به استحاله می‌زند و استعاره‌سازی می‌کند که در ادامه بیشتر توضیح خواهم داد. گفتمان استحاله‌ای به گفتمانی گفته می‌شود که در فرآیند گفته‌پردازی از خود عبور کند و در اصل خود باشد. در عین این‌که خود را به وجه دیگر به خوانش درمی‌آورد وجه اصلی خود را نیز حفظ کند. این گفتمان حاصل رسالة دکتر محمد هاتفی است و به نوعی به عقل-کلام محوری دریدا و بن فکندن از ساختار اصلی و بن‌ریزی در نگاه واسازانه نزدیک است.

فرهنگ و سنت همواره امری در تغییر هستند؛ اما این تغییر در لحظه یا مدت زمان کوتاه صورت نمی­‌گیرد. زبان به مثابه بخش اصلی مرکز یافته در فرهنگ از نسلی به نسل دیگر تفاوت­های بسیاری می­یابد. زبان در بافت یک فرهنگ در کنار روابط اجتماعی، نهادها و فرهنگ ابزاری سبب تغییر در آن می­شود. فرهنگ ذهنی جامعه به تأسی از نهادها و کمک ابزار تغییر می­کند و ساختارهای مختلف را شکل می­دهد. تئاتر نیز یک نهاد اجتماعی است که می­تواند خود بستری برای نمایشی کردن فرهنگ و در سطح کلان فرهنگ­ساز جزئی باشد.

«نخستین ریشه‌­های ملودرام را در نمایشنامه‌های اخلاقی و سنت شفاهی قرون وسطی می‌توان یافت، اما در قرن نوزدهم ملودرام واکنشی است در برابر انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب صنعتی. در اوایل دهة 1800 بورژوازی پس از انقلاب عزم دفاع از حقوق تازه یافته‌اش را در برابر اشرافیت خودکامه داشت. به باور پیتر بروک با ظهور بورژوازی به‌مثابة طبقه‌ای متمکن امر و نهی اخلاقی جایگزین بینش تراژیک شد. موضوع اصلی ملودرام خانواده و ارزش­های اخلاقی است. از این­رو ملودرام از بورژوازی در برابر فئودالیزم دفاع می‌کرد. چه بسیار حکایت­ها که سخن از هتک حرمت دوشیزه‌ی طبقه متوسط از سوی اشراف‌زادهء ثروتمند بدسرشت می‌راندند. از این بابت کش‌مکش طبقاتی به قلمرو امور جنسی واپس رانده­ می‌شد و خود را از طریق سوءاستفاده جنسی یا تجاوز متجلی می‌ساخت. ملودرام در مقام یک ژانر هم‌دوش با سرمایه‌داری قرن 19 انکشاف یافت- و این سرمایه‌داری نیاز به خانواده را مطرح کرد، خانواده‌ای که از طریق نظام وراثت، به حفاظت از دست­آوردهای تازه‌یافتة بورژوازی (از جمله دارایی‌ها) می‌پرداخت» (هیوارد، 1386: 296). 

صفحه1 از2

تبلیغات